گزارش برنامه

صعود به قله آزاد كوه

برنامه شش ماهه اول تيم پسراي دانشگاه كه قرار شده بود بعد از تعطيلات عيد برگزار بشه همچنان بلاتكليف مانده بود ، در پستهاي قبلي تا آنجا نوشته بودم كه آقاي چراغچي توجيه شده و با اجراي برنامه موافقت كرده بود . با اين حال هنوز نه تاريخ برگزاري برنامه و نه مكان برنامه مشخص بود .

با صحبتهايي كه تو جلسات پيش شده بود تنها تاريخي كه مي شد برنامه رو اجرا كرد از دهم تا چهاردهم ارديبهشت بود ، با اين حال هنوز تا روز يكشنبه يعني يك روز مونده به شروع برنامه بين سه قله هزار كرمان ، كركس اصفهان و آزادكوه بحث بود و مسائل ديگه برنامه هم اصلا مشخص نبود .

در جلسه يك شنبه نهم ارديبشت باتفاق نظر بچه ها " قله آزادكوه " رو انتخاب كرديم و مهندس براي هماهنگي بقيه كارهاي برنامه يعني ماشين و تنخواه به مديريت رفت . با تنخواه موافقت شد ولي گفتند كه ماشين ايراد فني داره و نمي تونه به مسافتهاي طولاني بره و ما را به اداره پشتيباني دانشگاه حواله كردند ( به قول معروف فرستادنمون دنبال نخود سياه ) و اداره نقليه دانشگاه جواب داد : " ما ماشين نداريم و خود تربيت بدني بايد براتون ماشين تهيه كند . "

همه بچه ها تقريبا نااميد شده بودند و برنامه رو كنسل شده فرض مي كرديم. با اين حال صبح روز دوشنبه من و مهدي رفتيم مديريت سراغ آقاي چراغچي و صحبتهاي مسئول نقليه را به ايشان منتقل كرديم كه با برخورد عجيب و غير منتظره آقاي چراغچي مواجه شديم .

آقاي چراغچي با يك تماس تلفني درخواست ماشين كرد تا براي همان روز ساعت 5 بعد از ظهر آماده باشه ، يعني برنامه اي كه تا صبح روز حركت كنسل شده بود در عرض يك ساعت همه كاراش انجام شد ، مهندس هم آمد تنخواه رو گرفت و وسايل را مرتب كرديم خلاصه ساعت 30: 6 عصر مشهد را به سمت شمال ترك كرديم.

متاسفانه ميني بوس بايد در هر پليس راه توقف مي كرد و اين باعث شد تا زمان زيادي را از دست بدهيم . با توجه به بسته شدن جاده كندوان در محل پل زنگوله ، از جاده هراز دوراهي بلده مسير را انتخاب كرديم . حدود ساعتهاي 3 روز سه شنبه  به شهر بلده رسيديم . در آنجا براي ناهار و خريد وسايل توقف كوتاهي كرديم . قله هاي زيبا نرگس و رستم چال و چند تا ديگه پوشيده از برف و و با ابهت از شهر ديده مي شدند . 

            azakuh1.JPG?uniq=-xplrcy

سپس سر راه از روستاي يوش و خانه دوران كودكي نيما يوشيج هم كه اكنون از طرف اداره ميراث فرهنگي بازسازي شده و به صورت موزه درآمده بازديد كرديم و ساعتهاي 6 به روستاي نسن رسيديم . هوا سرد بود و هنوز در كنار بعضي خانه هاي روستا برف زمستانه باقي مانده بود كه باعث نگراني من از حجم برف شد .

نسن روستاي كوچكيه در دامنه شمالي آزادكوه و در كنار يكي از سرشاخه هاي اصلي رود خانه هراز در مسير جاده بلده و تو ارتفاع حدود 2600 متري قرار گرفته . كلي تو روستا الاف شديم تا بالاخره دو سه تا آدم پيدا كرديم ، خيلي عجيب بود انگار نسن خالي از سكنه بود كه بعدا فهميديم فعلا فقط سه خانوار اونجا ساكنند و بقيه تو شهرند و فصل گرم مي آيند. با اجازه آقاي اسفندياري از اهالي روستا شب را در مسجد جامع نسن ماندگار شديم و خودمان را براي صعود فردا آماده كرديم . روحيه بچه ها خوب و پيش بيني هواشناسي هم هواي خوب و آفتابي بود ، تنها چيزي نگران كننده حجم زياد برف و خطر بهمن و جديد بودن چند تا از بچه ها بود .چهره كوهها بد جوري از برف سفيد بود واز يك طرف آدم رو مي ترسوند و از طرف ديگه وسوسه انگيز بود .

پس از تقسيم تنقلات و وسايل و با توجه به امكانات قرار شد صعود رو يك روزه انجام بديم ، به همين خاطر صبح خيلي زود بايد حركت مي كرديم . خوشبختانه حضور آقاي اسفندياري براي خواندن نماز صبح باعث شد تا بچه ها تنبلي رو بزارن كنار و زودتر از برنامه زمانبندي شده حركت كنيم . ساعت 40: 4 از مسجد به راه افتاديم . هوا عالي بود و سپيده تازه زده بود .

مسير حركت به سمت قله آزادكوه از روستاي نسن از حاشيه سمت راست رودخانه و راه پاكوب آن به سمت جنوب مي باشد . پس از 45 دقيقه به چمن زار وسيعي رسيديم و بعد از آن دره كمي تنگ تر شد و با چند بهمن بزرگ كه كف دره رو پوشانده بود برخورديم كه عبور از آنها كمي مشكل بود . پس از عبور از اين قسمت ،  دره كمي بازترمي شود و يك رودخانه كوچك از چپ به رود خانه اصلي مي پيوندد . از اينجا به بعد ديواره هاي آزاد كوه با تمام ابهتشون نمايانند و واقعا هولناك هستند . ساعت 7 كمي استراحت مي كنيم و به تماشاي ديواره ها مي نشينيم . ارتفاعمون حدود 2900 متر ويعني 1500 متر از آزادكوه پايين تريم .

               azudkuh2.JPG?uniq=-xplrcs

بعد از اين قسمت از دره كه از چند چمن زار كوچك تشكيل شده دوباره دره تنگ مي شود و سايه ديوار ه هاي آزادكوه بر آن مستولي مي شود . سپس به ناحيه اي رسيديم كه تمامي كف دره را بهمن هاي بزرگ با شكلهاي عجيب و غريب پوشانده بود و حدود 45 دقيقه با احتياط از روي آنها عبور مي كرديم .

            azadkuh4.JPG?uniq=-xplrdy

حدود ساعت 9 به ابتداي " دشت كمانكوه " رسيديم محلي كه رود خانه ( كه البته اكنون زير چندين متر برف مدفون بود و فقط گهگاه صداي آن به گوش مي رسيد ) از سمت قله هاي كمانكوه و سرماهو مي آيد و دره اي فرعي در سمت چپ ( جنوب شرقي ) به سمت گردنه جنوبي آزادكوه ( گردنه چورن ) مي رسد .

از اينجا به بعد دشت افتابگير بود و برف كمي شل شده بود و مجبور به برف كوبي شديم ، ارتفاع حدود 3250 متر و همه جا از برف  پوشيده بود و اصلا باورم نمي شد كه در ارديبهشت ماه اين همه برف در منطقه باشد . به ردپاي قديمي چند كوهنورد كه از دره وارنگه رود آمده بودند برخورديم . خيلي عجيب بود كه اين موقع سال چگونه توانسته بودند از گردنه عبور كنند .

            azadkuh5.JPG?uniq=-xplrds

قسمت سخت مسير از اينجا آغاز شد ، بايد مواظب شيبهاي بهمني هم مي بوديم و بعضي بچه ها هم كمي خسته شده بودند ، پس از حدود 1:30  ساعت برف كوبي خودمون رو به سينه جنوب غرب آزاد كوه رسونديم ، يكي دو جا هم صداي شكسته شدن برف آمد ، كه خيلي همگي ترسيديم ، راه شن اسكي با شيب نسبتا تندي را ادامه مي داديم كه نزديكيهاي گردنه به يك شيب بهمني عظيم برخورديم كه از زير صخره ها شروع مي شد و تا كف دره ادامه داشت و چند بهمن بزرگ هم راه افتاده بود .همراه مهندس مهاجر پور با احتياط به بررسي شيب و بهمن ها پرداختيم . ابتدا كمي شك داشتيم كه ريسك عبور از اين شيب را قبول كنيم يا اينكه صعود به قله را كنسل كنيم . چند نگاه بين من و مهندس رد و بدل شد و تصميم گرفتيم از كم خطر ترين نقطه شيب تك تك و بااحتياط كامل و رعايت سكوت عبور كنيم .

                azadkuh6.JPG?uniq=-xplrdm

ساعت 11 همه گي به بالاي " گردنه چورن " رسيديم ، هوا خوب بود و فقط باد سردي كه از غرب مي وزيد كمي آزار دهنده بود . تماشاي قله دماوند و بقيه قله هاي البز مركزي مثل خلنو ، پالون گردن ، و چند تاي ديگه كه مناظر زيبا يي را بوجود آورده بود همه را ذوق زده كرده بود طوري كه همه گي خستگي را فراموش كرده بوديم . ارتفاع حدود 3840 متر بود و هنوز 550 متر ديگه بايد از يك شيب شن اسكي و تند بالا مي رفتيم . كمي استراحت كرديم و آب ميوه و تنقلات خورديم و ساعت 30: 11  به سمت قله راه افتاديم .

            azadkuh7.JPG?uniq=-xplrdg

اثر ارتفاع كاملا رو حركت تيم مشهود بود ، گامها را آهسته تر برمي داشتيم و راه پاكوب را ادامه مي داديم ، بعضي جاها لابلاي صخره ها نقابهاي برفي بزرگ و وحشتناكي ايجاد شده بود . پس از حدود يك ساعت شيب تندتر شد و برفي به عمق نيم متر شيب را پوشاند و باد هم سردتر و شديدتر شد . شيب تند و خستگي و بي تجربه گي بچه ها باعث شد تا كمي بترسم ، چون اگه يكي از بچه ها تعادلشو از دست مي داد و سر مي خورد تا كف دره پايين رفته بود . با كندن جا پا و حركت مستقيم رو به بالا سعي كرديم كمي بالاتر بريم ولي ديگه واقعا خطرناك بود ، احتمال ريزش بهمن هم حالا وجود داشت ، زير شن اسكي و برف هم حسابي شل و آبكي بود ، بچه ها هم حسابي خسته شده بودند و در يكي دو تاشون هم اثرات ارتفاع كاملا مشهود بود ، باد هم شديدتر شده بود و تعادلمان را بهم مي زد . براي همين تصميم گرفتيم صعود به قله را كنسل كنيم . ارتفاعمون حدود 4200 متر بود ، روي يكي از صخره ها چند تا عكس گرفتيم و به سمت پايين حركت كرديم .

          azadkuh8.JPG?uniq=-xplrda

          azadkuh9.JPG?uniq=-xplrd4

موقع برگشت خستگي كاملا  تو همه گيمون مشهود بود ولي با اين حال صعود تو اين فصل به آزادكوه و اجراي برنامه به اين صورت كاملا راضي كننده و از نظر من كه قله را صعود كرده بوديم .

ساعتهاي بين 6 تا 30 : 6 به روستا رسيديم . علي كه به خاطر مريضيش پايين تو روستا مونده بود با يك سوپ داغ و خوشمزه ازمون پذيرايي كرد . واقعا دستش درد نكنه ، بعد از 13 ساعت راهپيمايي و برفكوبي يك سوپ گرم خيلي مي چسبيد ، اميدوارم هر چه زودتر خوب بشه . وسايل را جمع و جور كرديم حدود ساعت 7 روستاي نسن را به سمت جاده چالوس و درياچه ولشت ترك كرديم .

هوا مهتابي و صاف بود و چهره تاريك آزادكوه ترسناك تر و با ابهت تر به نظر مي رسيد . بايد از دوتا گردنه " تركه بشم " و "لاوش" عبور مي كرديم و به همين خاطر ميني بوس مان (كه همينطوري كلي آرام حركت مي كرد ) كلي طول داد تا به جاده چالوس برسيم. شام را تو يكي از رستورانهاي جاده خورديم و ساعت حدود 11 شب به درياچه ولشت رسيديم و همگي خوابيديم .

صبح زود با گرم شدن آفتاب همگي از تو كيسه خوابها بيرون آمديم و تازه متوجه مناظر اطراف شديم ، پس از خوردن صبحانه بعضي بچه ها شنا كردن و بعضي هم سوار قايق پدالي شديم . قله وروشت سفيد و خيلي زيبا تو جنوب خودنمايي مي كرد و مناظر اطراف واقعا زيبا و ديدني بود .

           azadkuh10.JPG?uniq=-xplre4

ظهر به طرف چالوس حركت كرديم و براي ناهار تدارك ديديم . بعدشم رفتيم جنگل سيسنگان و كنار دريا و آخر شب هم به سمت مشهد حركت كرديم و برنامه روز جمعه 14/2/ 86 به خوبي و بدون هيچ مشكلي به پايان رسيد.

 به اميد صعود به قله هاي بهتر 

افراد شركت كننده تيم : آقاي مهندس مهاجرپور(مربي تيم ) ، مهدي نادي (سرپرست ) مرتضي نامور ( راهنما ) ، محمود داوري ، هادي يعقوبيان ، علي نباتي ، مجتبي تقوي ، ياشار عباس قيوم ، مصطفي رحمتي  ، امين پورنصير و همت فتحي .

عكسها از ياشار عباس قيوم و علي نباتي

تهيه گزارش:  مرتضي نامور

/ 7 نظر / 10 بازدید
شمیلا

خوبیه آقایون مسئول اینه که اهل ریسک و جسارت و جو گیری هستند (البته استثنا همیشه هست) برنامه های یهویی و بعضا ریسکی از اون تریپ های مردونه س که مسئولان خانم حالا حالاهاماا رو تو حسرتش نگه میدارن

شمیلا

واسه ديدن عکسا بايد رمزه عبور بديم؟!

مهيار

اگه فونتت رو کوچيک تر کنی و شکسته ننويسی خيلی بهتره.

مرتضی

حتما اين کارو می کنيم. سعی ميکنم يه فونت خوب و بهتر پيدا کنيم. نظری درباره نحوه گزارش نويسی نداری؟

مهدی نادی

سلام مرتضی ميگم يه عکسم از ما (حداقل به عنوان آخرين برنامه)ميزدی بد نبودا ؟؟!!!!

لعيا

سلام.عکسهايی که گرفتين محشرند. واقعا خسته نباشيد